تبليغاتX
...از شما چه پنهان
 

نخی هستم

که از سوزن حادثه ها رد شده

دوباره بافته می شوم

 

حالا زره شده ام

اما هنوز ناخن بلند

چشمم را زخمی می کند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 8:42 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

جادوی کلام گاهی به شکل بویی که چندان هم به مشام نمی رسد، بر می خیزد، به راه می افتد و   بی آنکه خود بدانیم، گوش های ما را نوازش می کند.

گاهی وقت ها دست های لطیف و پوست نازکی می شود که پلک های ما را آهسته به هم نزدیک

می کند و در هر دو حال، از تنفس رطوبت تقریبا" سرد مه، کیفمان می گیرد.

نوشته های اصیل، همان ها که «شاعرانه» هستند، چنین اند.

* براده های آبی ماه، مصطفی پورنجاتی، ۱۳۸۶

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 16:18 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

کلمه ها گم شده اند

هر شب

مشتی نور سرد

برایت مخابره می کنم

 

**

از دوستانم که می دانم لطف می کنند و کارهایم را می خوانند، می خواهم گاهی نظرشان را هم بنویسند برایم. انگیزه ی ادامه ی این وبلاگ، دیدگاه آنهاست

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:56 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

حفره های گود

چاله های ماه

كه با هیچ شهابی

       گدازه ای

لب به لب نمی شود

 

دستم بگیر

              بركۀ بقا !

اندازه ام كن

  پُر می شوم

مصطفی پورنجاتی. ۲۰/۸/۸۸

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:2 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

خبر خوب:

"رباعی محبوب من" شمس لنگرودی منتشر شد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:17 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

پرهیزکاری های صوفیانه

 

در اين هستي غم انگيز

وقتی حتی روشن كردن يك چراغ ساده ی « دوستت دارم»

كام زندگی را تلخ می كند

وقتی شنيدن دقيقه ای صدای بهشتی ات

زندگی را

             تا مرزهای دوزخ

می لغزاند

ديگر – نازنين من –

چه جاي اندوه

چه جاي اگر...

چه جای كاش...

و من

         – اين حرف آخر نيست –

به ارتفاع ابديت دوستت دارم

حتی اگر به رسم پرهيزکاری هاي صوفيانه

از لذت  گفتنش امتناع كنم.

  **

مصطفی مستور

- می دانستید او شعر هم می نویسد؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:51 توسط مصطفی پورنجاتی