همیشه از وسط شعرها
سوتکشان
قطاری رد میشود
که یا قرار است تو از آن پیاده شوی
و یا مرا به تو برساند
اما این روزها
صور اسرافیل مینوازد
و لوکوموتیو کور
در پیچها
از ریل خارج میشود
آدم موفقی بود. می نوشت؛ جوری كه شما در نوشته هایش، راحت به سفر می رفتید، خرید می كردید، چیزی می خوردید، زیارت می كردید.
مثل خودش می نوشت: آزاد؛ و كاری می كرد صبح كه بیدار می شوید، خانه و خیابان را واضح تر ببینید؛ تقریبا" شبیه كار رفتگرهای شبانه یا ماشین های آب پاش روی آسفالت ها.
سعی می كرد جلوتر راه نرود. همراه باشد؛ ساقدوش. دستتان را نمی گرفت ـ توهین می شود به شما، خودتان پاهای سالم و چشم های بینا دارید.
سگ ها را هم حیوان خدا می دانست؛ اما كمتر سگی در متن هایش پارس می كرد.
با او رفتیم لب دریا. داد زدیم در تنهایی؛ و سبك شدیم.