تبليغاتX
...از شما چه پنهان
 

 با تبریک روز شعر و ادب فارسی، این شعر بلند را پیشکش شما میکنم

گاهی فقط یک شعر نجاتمان می بخشد...

آسمان و زمین را به هم می دوزیم، تا فقط کمی بیشتر دوستمان بدارند،

اما راستش،

*

تابستان امسال هم پُر از آلو و گیلاس و گردو شد

ولی گرما حتی به قدر نیم درجه­ای، کمتر، نه

*

روز یا شب

با هم خیلی فرق می کنند      خوب خوب یادم می مانَد

اما به شرط این که تو    دورِ خودت

*

و راستش این که فقط

هر بار کبوتری را نوازش کردی

و یاکریمی را به دعا خواندی

تا پیشِ پای تو

                   پر به فرار نزند

چه فایده!

*

رفتیم، برگشتیم

گرفتیم و نبخشیدیم

همۀ راه ها را شاید نه

و همۀ خوبی ها را

*

دنیا را می گویم با این بزرگی

که اندازۀ یک کف دست جا ندارد ـ نداشت

که دو تا مثل تو

*

و من که دل به این جمع و جوری

با یک جا

آن هم تو

ولی ...

*

من فکر می کنم

که گاهی         فقط یک شعر نجاتمان می بخشد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 13:45 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

چون گزاره های منفرد

**

قلمزن، جلگه ای از نور را در حیاط پاک بهار، از زمین بر می دارد، نوازش می کند و در تُنگی از عظمت، همبازی ِ قرمز ماهی ها می کند.

**

کلمه ها از جلبک ها هم بی ریاترند. می گذارند ردّ خورشید بر آنها بتابد، نشانشان دهد، حتی شبچراغشان کند.

**

شعله های نگاهت بر بوته های کویرم وزید، و به کلّی مرا سوزاند.

به رخصت برداشت نو از برکت ها تبریک می گویم.

 

(از: "بُراده های آبی ماه"، اثر مصطفی پورنجاتی)

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 23:2 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

به تازگی کتاب «زبانِ باز، پژوهشی درباره‌ی زبان و مدرنیت» نوشته‌ی داریوش آشوری و به همت نشر مرکز منتشر شده است. در این کتاب مباحثی هم‌چون زبان‌گفتار و زبان نوشتار، خودسرانگی زبان طبیعی، تاریخ پیدایش زبان‌های مدرن، بستر زبانی مدرنیت، کارکرد زبان‌مایه‌ی علمی، تکنیک‌های واژه‌سازی مکانیکی، رویارویی زبان فارسی و مدرنیت بررسی ‌می‌شود.

نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه ۱۲ شهریور ساعت ۱۶ به نقد و بررسی این کتاب اختصاص داردکه با حضور علی‌محمد حق‌شناس، کامران فانی و علی صلح‌جو برگزار می‌شود.

نشست‌های هفتگی شهر کتاب، فعلاً ساعت ۱۶ برگزار می‌شود و حضور همگان در آن آزاد است.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 20:40 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

هر روز کسی

سوار بر اسب ِ نرم ِ فکرهای تو

سلّانه به من می­رسد

            ـ­ اسبی  با یال و مویی سپید ـ

و به من می­گوید:

           فکرش را نکن    

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 8:43 توسط مصطفی پورنجاتی |