دریا جای بزرگی است. آبهای دریا، حجم زمین را میپوشانند، با تمام عظمت. اما دریا زیر ِ حجم نگاه ِ تند خورشید، دوام نمیآوَرَد و تبخیر میشود.
اما چه باک؟
دریا تسلیم خورشید و سرانجام، ابر میشود.
تبخیر دریا، نابودی دریا نیست؛ تولد دوبارۀ اوست در هیئت ابر.
دریا نابود نمیشود وقتی به خورشید تن میدهد. دریا ابر میشود و به اندازۀ آسمان، به اندازۀ بالای سر ِ همۀ سپیدارهای بلند و علفهای کوتاه و کودکان بازیگوش و پیران ِ سفید مو، گسترش پیدا میکند.
من فکر میکنم ارزش دارد که ابر بشویم حتی اگر به قیمت سوختن و تبخیر شدن و با تحمل ِ رنج ِ دوباره متولد شدن باشد.
*
از : بُرادههای آبی ماه (گزینۀ نثرهای ادبی و شعر)، مصطفی پورنجاتی، چاپ اول: 1386
یک پرتقال
نارنجیِ نارنجی
بر درختی از باغهای شمالی
سنگینیاش را بر دل شاخسار
احساس میکند
تنهاترین!
حرفی بگو