تبليغاتX
...از شما چه پنهان
 

 

تو را بیش از کلمه­هایم دوست دارم. بیش از تمام کلمه­هایم. کلام تو، روزی ِ فرشتگان است.

 

 

قلب من چون پر کاهی در هوا پرواز می­کرد، پیش از آن که تو آن را میان دستانت بگیری و نجات دهی.

 

 

هر چه در جیب داشتم بیرون ریختم. چیزی جز چهره­های دروغین و عقاید پژمرده نبود. زمان آمدنت بود.

 

 

تو قلبم را شکستی. تو زمرد دنیا را از آن در آوردی و دور انداختی و هیچ ِ عشقت را جایگزینش کردی.

 

 

امروز انسان­ها سخن تو را فراموش کرده­اند... آنان که تو را ستایش می کنند و تملق می گویند، ساعتی از زندگی­شان را هم با تو نمی­گذرانند.

 

عشق تو، یگانه زندگی من است.

 

آسمانت را می­خواهند ولی صاعقه­ات را نه. من از آنها نیستم. تهدیدهایت را هم دوست دارم.

 

 

تو در قلب منی، حتی وقتی به آن بی­اعتنایم. مثل بوتۀ رُزی که در غیاب باغبان شعله می­کشد.

 

**

این نیایش گونه از کریستین بوبن است، با ترجمه ی نگار صدقی.

این متن را خیلی دوست دارم.

 

 

 

 

پیشنهاد می کنم وقتی می خوانیدش، این آهنگ را هم گوش کنید: playing by heart  از اجرای 2003 یانی در لندن. ترکیب فوق العاده ای می شود. اگر پرواز نکردید، خبرم کنید.

.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:39 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

 

كاش می­دانستم چرا

برای نزدیك شدن به مردم

باید از واژه دور شد؟

و برای باز كردن باب رابطه­ها

باید كتاب را بست؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

پرچم­ها می­وزند

                  ولی باد حقیقت دارد

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:32 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

 

امروز سومین سالگرد درگذشت «حسین منزوی» است؛ از بنیان­گذاران غزل نو فارسی. او چیره دستی­اش را در غزل نو، ثابت كرد، همان گونه كه در سرودن شعر سپید.

به یاد او، برای عزیز داشتن خاطر شاعرانه­اش، یك شعر سپید كوتاه برایتان انتخاب كردم از او. هر چند كار سختی بود از میان این همه طرح و نقش رنگارنگ و برّاق و بلورین، یكی را چیدن.

 

 

در سینۀ تغزّلی من

اینك هزار چشمه غزل

هر چشمه با هزار زمزمۀ راكد،

                                 زندانی است

با من بگو

                چگونه

شطّ غنای مضطربم را

سالم عبور دهم،

                تا تو

از ازدحام این همه شنزار و شوره­زار،

                                       ای دریا !                 

 

    (از ترمه و تغزل، ناشر: روزبهان)    

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:29 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

یك روز متولد شدم

با گروه خون مثبت      

و مأمور

كه غربالی به دست گیرم

و واژگان منفی را

از كتاب­ها اَلَك كنم

                         بی آن كه اهل ممیزی باشم

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:15 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

از «جشن شعر بلاگفا» چه خبر؟

 

با سپاس فراوان از همۀ عزیزانی كه شعرهای خود را برای شركت در «جشن شعر بلاگفا» ارسال كرده اند، به اطلاع می رسانم: «جشن شعر بلاگفا» وارد مرحلۀ دوم شده است: مرحلۀ انتخاب اولیۀ شعرها. این مرحله، مقدمۀ ورود به بخش دوم برنامه است كه در آن، شعرها توسط چند نفر از شاعران مطرح كشور، انتخاب نهایی می شوند.

امیدوارم مرحلۀ دوم را تا دو هفتۀ آینده به اتمام برسانیم .

با توجه به این كه مهلت ارسال آثار ، به پایان رسیده است،  از سایر دوستان می خواهم از فرستادن شعرهای تازه به این برنامه خودداری فرمایند.

با سپاس و احترام

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:45 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

 

به پرنده­ها خرده نان می­دهم

و به این ترتیب

در آنها ادامه می­یابم

به فكرم كه فایل­هایم

در هجمۀ خصمانۀ یك هكر

نابود نشود

از آنها نسخۀ پشتیبان می­گیرم

                                         دیگر همه چیز رو به راه می­شود

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:26 توسط مصطفی پورنجاتی |