تبليغاتX
...از شما چه پنهان
 

بر آنیم تا طرحی نو به كار زنیم و چشم‌ها را به میهمانی شاخه‌های خوشرنگ شعرها ببریم در :

 

جشن شعر بلاگفا

 

این جشن، ابتكاری از هم‌قلمان شماست كه برایتان در وبلاگ های «از شما چه پنهان...» و «روزگار وصل» نوشته‌اند.

هدف این است: ارائه و معرفی مشق‌های شاعرانه در محیط مجازی، آشنایی با شاعران جوان و كمتر شناخته شده، سپاس‌گزاری از آنان كه در ارتقای فضای رسانۀ اینترنت می‌كوشند.

و اما در مورد اصل برنامه: می‌خواهیم بهترین پُست‌های شعر در محیط بلاگفا را، با نظر شاعران نامدار كشور انتخاب كنیم و این مجموعۀ گزیده را توسط یكی از ناشران معتبر ایرانی به چاپ برسانیم.

این برنامه كاملا" مستقل است و هیچ گونه وابستگی به نهادهای دولتی یا خصوصی ندارد.

شیوۀ شركت در جشن شعر بلاگفا:

 

·   حداكثر 3 شعر از بهترین پُست‌های وبلاگتان را- كه البته اثر خودتان است- و تا پایان سال 86 (تا آخر اسفند امسال) در وبلاگ آمده، برایمان بفرستید.

·       مهلت ارسال آثار هم تا پایان فروردین ۸۷ است.

·       قالب و موضوع شعرها آزاد است .

·       m_pournejati@yahoo.com شعرها را به نشانی الكترونیكی   ارسال نمایید.

 

منتظر آثار شما برای برپایی جشن شعر بلاگفا هستیم... .

                                                                  مصطفی پورنجاتی

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:5 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

چیزی در کار است؛ ستایشی که عظمت مبهوت کننده ی کلام مقدس را ندارد. ساده و کوچک است.

 بیشتر، به گنجشک می ماند تا طرح ِ رنگ های فخیم ِ یک باز. حتی نمی پَرَد. شرمگین است و از سکون بچه گانه اش، جز تلألؤ صمیمیت بر نمی خیزد. خیره نگاه می کند و تو نمی دانی از غوطه در فکر است یا از تسلیم محض. تحریک می شوی که در آغوشش بگیری. نه. آنقدر بزرگ  و پیکرمند نیست. تنها می توانی از او بخواهی که کف دستت بایستد و بگذارد پرنیان ِ پرش را لمس کنی... .

و با همه ی خُردی ، جوشن بی روزن وجودت را، آسان می گیرد

        از تو در می گذرد و

  عاشقت می کند

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 22:44 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

صبح شده است

گلوی کوچک چمن ها

در گوش شفاف ِ ژاله ها

خُنیاگری می کند.

پیش از این صبح

در من چیزی نبود جز الهۀ خورشید

                        که بر او نماز می بردم.

دیروزها اما گذشت

تو در من

ذره ذره تجزیه شدی

                        آن به آن

پس آنگاه

به هیأت مرغانی که ابراهیم به هم آمیخت

                                    و بر سر کوه ها نهاد 

به خطاب عشقی که از فراز ِ هفتمین آسمان گذشت

برخاستی

و با تو

            به احترام قیام تو

قامت مردگان در من

هماهنگ و به یکباره

بر پا گردید.

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:34 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

این سیب‌های لُپ قرمز

 

به كور بودن ذوق؛

 

خورشیدی كه از نجابت تمجید نمی‌كند

 

به معامله با كشورهای همسایه؛

 

و فیلتر یك فانوس

 

به سبیل رضا خان

 

ربط دارد

 

ولی خوشۀ گردن‌شكسته كه روزنامه نمی‌خوانَد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:27 توسط مصطفی پورنجاتی |