تبليغاتX
...از شما چه پنهان
 

 

امشب فکر کردم که گویا ما محکومیم که سخت کار کنیم؛ در هر شرایطی.

ما ناگزیر از بسیار کار کردنیم ، بی آن که دخلی به نوع کار و زمان و زمینش داشته باشد. حتی در اوج تفریح و برنامه های بی قیدانه، آنچه در فراغت و بی وقتی است، خودمان را موظّف می کنیم که تا حدّ از پا افتادن، «کار» کنیم .

شاید به نظر برسد که این، همان میل وجودی آدمی است به غوطه وری ، به غرق شدن در «هر چیز». این، ممکن است گرایش به افراط باشد یا نوعی بی نهایت دوستی و خواستن ابدیت. نمی دانم.

در هر حال، روزها یک جور به «کار» می گذرد و عصر و شب ها به گونه ای دیگر.

می گذرد؛ ولی به «کار».

اقرار می کنم که مرز تعادل، بسیار نازک است و کمتر به چنگ می آید.

چه به کار ، چه به سختی و چه به غرقگی، می گذرد. و تعادل، دشوار است. تعادل، کمیاب است.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:10 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

عاشورایی (2)

 

زینب دیگر گریه نمی کند. زینب برافروخته شده است و این شیدایی، از آنِ زیبایی است:« ما رایت الّا جمیلا».

زینب، زیبایی را صبورانه تعبیر می کند، تفسیر می کند، می سراید.

زینب تنها نشده است؛ حتی حالا که دیگر برادر ندارد، برادر زاده ندارد.

زینب تشنه نیست؛ حتی حالا که ابوالفضل ، با رؤیای مشک آب بر دهان، به دخترکان سیراب از عطش و آفتاب ، نگاه نمی کند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 20:45 توسط مصطفی پورنجاتی |

عاشورایی (1)

 

و حسین، با دست هایی به لطافت گلوی کوچک علی اصغر، دورترین سَمت را نشان کرده بود؛ دنج ترین گوشۀ بهشت و خلوت ترین عبورگاه فرشته ها راه؛ ساکت ترین بوستان محبت و ستاره ای ترین شب آرامش را.

التهاب گونه های حسین، لحظه به لحظه، رو به زوال آفتاب، افزون تر می شد و این، از آن ِ گرما و داغ و آفتاب نبود؛ از آن ِ شور نبرد ، حتی نبود؛ از آن ِ دیداری بود که بر گونه های عاشق، میخک می رویانَد و بوسه هایی که خدا تا چند نفَس دیگر ، بر پیشانی بلند ِ امیر شهدا می نشانَد... . 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:10 توسط مصطفی پورنجاتی |

لطفا تا آخر نوشته را بخوانید. قضیه، چیز دیگری است.

برف، مثل باران، نعمت خداست. شك ندارم. و این روزها را هم شاید نتوان در قالب نقمت او تعبیر كرد؛ زیرا اگر آمادگی بیشتری وجود داشت، نه این قدر لولۀ آب می تركید، نه این قدر دست و پا می شكست و نه این همه تعطیلی بود.

و می دانم كه پس از این روزها و شب‌های خیلی سرد، ماییم و سفره‌های زیرزمینی آب، كه پُر شده یا حتی به وجود آمده. دست خدا درد نكند.

راستش برف سمج این ایام، كمی جفاكار بود. چگونه؟ این برف، چه دل هایی را كه از هم دور نگه داشت؛ دل هایی كه طاقت یك روز دوری هم را ندارند. ولی به خاطر ترس از بیماری یا دست و پا شكستگی یا سرمازدگی، كنج خانه و كنار بخاری را به دیدار عزیزان ترجیح دادند.

و ما ماندیم و تلخی این همه دوری كه در هر خانه‌ای انگار رخنه كرده بود. با بستن درزها و درها و پوشاندن شیشه‌ها، تا حدود زیادی خانه‌ها گرم می‌شد ولی چگونه از نفوذ حسّ تنهایی و هجر همدمان می ‌شد جلوگیری كرد؟این سرما كجا و آن سرما كجا؟

به گمانم رهاورد این برف، پیغام مهر و پیوند هم بود. یاد این نكته كه نكند به سرمای معنوی و ارتباطی دچار شویم.

ایام آینده، سفره‌های زیرزمینی آب ، برقرار است و میهمانی زمین و خاك. امیدوارم طعم  دیدارهای دوباره و مكرّر، دیدارهای همواره را به خاطر بسپاریم. و قدر بدانیم.

خانۀ دلتان تابستانی باد!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 10:30 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

نام تو را به تكرار

 

به آسمان سپرده‌ام

 

و می‌دانم كه انعكاس نام تو

 

از پهنای آسمان غروب

 

-        كه كرانه‌ایش نیست-

 

تا آسمان، سقف ماست

 

بر من می‌بارد؛

 

پژواك می‌كند.

 **

من نام تو را

 

نه به ارتفاع كوه‌ها

 

كه به دشت آسمان سپرده‌ام.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 14:24 توسط مصطفی پورنجاتی |

 

چند متر آن طرف تر، برف، تفریحی می بارد. دلم می خواهد همین جا ، از پشت شیشه های طبقه ی سوم مجتمع ، رفتار موقّر و متین برف را تماشا کنم. اما راستش، این سوی پنجره، ذوق و شوق بیشتری منتظر من است.

ما در مجتمع دکتر شریعتی هستیم؛ جهاد دانشگاهی مشهد. امروز روز مهمی برای ماست. روزی که قرار است بیشتر یاد بگیریم و پنجره هایی تازه تر به روی ما باز شود. دوره ی فشرده ی خبرنگاری ، امروز حسن ختام دارد: کلاس تکنیک های خبر نویسی با تدریس دکتر احمد توکلی.

چند سال بود که نامش را روی طبقه ها و ویترین کتابفروشی ها دیده بودم. هر چند گاه ، با کتابی تازه : مصاحبه خلاق، ویراستاری و مدیریت اخبار، گزارش نویسی در مطبوعات و ... . می دانستم که او، همان کسی نیست که تا کنون چند بار نامزد ریاست جمهوری شده، اما هر بار که نامش را می دیدم ، آن یکی احمد توکلی هم برایم تداعی می شد.

گاهی آدم ، بی آن که درست بداند، شاید از انرژی ها و امواج (!) حس می کند که با یک اتفاق روبه رو می شود و امروز، بی اغراق، این گونه بود.

دکتر توکلی، زیاد می داند. و دانسته هایش ، تنها مشتی نظریه و دانسته های دانشگاهی نیست. او سال ها مشق نوشتن و روزنامه نگاری کرده و از همان سه چهار روزنامه ی سال های اول دهه ی هفتاد تا این روزها که خودش صاحب روزنامه ای شده، وادی رسانه را برای ماندن انتخاب کرده.

شوق و ذوق من ، به خاطر این چیزها نیست. آنچه می گوید، کارامد و راهگشا به نظر می رسد و خبر نویسی را ، از صورت کاری خشک و بی روح و تکراری در می آورد. چند بار شد که گفت: «خبر نویسی ، هنر است. تیتر نویسی ، هنر است. روزنامه نگاری هنر است. باید با خبر ، زندگی کنید و خواننده نیز چنین باشد.» و از شیوه ها و تجربه ها گفت.

بحث «نرم خبر» را مدتی بود شنیده بودم و دوست داشتم با تکنیک هایش آشنا شوم. نمی دانستم که راز و رمز گیرایی اخبار بیست و سی در شبکه دو، و جادوی جاذبه ی برخی رسانه های امریکایی با تیراژهای میلیونی ، چیزی نیست جز همین «نرم خبر»؛ تکنیکی که شامل توصیف و روایت و داستان سرایی، اما در محدوده ی خبر و گزارش است و خواننده را با خود می بَرَد.

دکتر موفق شد ذهنیت قالبی و کلیشه شده ی ما را از عالم خبر نویسی ، تغییر دهد و خبر را به ادبیات و مقوله ی جور دیگر دیدن، ربط دهد.

خوشحالم . دوستانم نیز هیجان زده اند. رفتار صمیمی و فروتن و مهربان او بر دلمان می نشیند. پرسش هایمان را با صبوری و اشتیاق گوش می کند و آرام پاسخ می گوید.

اگر شما هم به مقوله ی ارتباطات و روزنامه نگاری، بویژه خبر نویسی و تکنیک های این وادی علاقه  دارید، وبلاگ دکتر را از دست ندهید : http://tavakoli.eprsoft.com/

 

در این دوره که به همت خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) برگزار شده بود، میهمان چند استاد دیگر هم بودیم: دکتر امید مسعودی، رئیس دانشکده ی ارتباطات دانشگاه سوره، استاد تاج محمد کاظمی، پژوهشگر و گزارشگر ایرنا، دکتر عباس زاده، استاد روابط عمومی در دانشگاه علامه طباطبایی، و دکتر خدایار، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس. آنها از روش های مصاحبه و گزارش نویسی و ویراستاری و روابط عمومی گفتند.  دستشان درد نکند. برای یک دوره ی پنج روزه ، واقعا" عالی بود.

  و سپاس ویژه از بر و بچه های جهاد دانشگاهی خراسان رضوی که انصافا" میهمان نوازی کردند. مزدشان با امام رضا.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 18:50 توسط مصطفی پورنجاتی |