چه كسی میداند
كه پرندگان خیال
از آینۀ شفاف و رخشان توست
كه پَر میگیرد و نرم
روی مه سادۀ دفتر من
شاهكار عبور میكشد
كسی چه می داند؟
به سوی گفتمان ادبی فیض
وقتی پس زمینۀ سخنران نشست یا همایش، تصویر یک محراب فیروزه ای رنگ باشد، شاید بینندگان گمان کنند که با یک خطابۀ مذهبی و اخلاقی رو به رویند. در نگاه اول به دکور «دومین حلقۀ ادبی فیض» این گونه به نظر می رسید. اما چند دقیقه صبوری کافی بود که کلمه ها و ترکیب هایی در فضای نشست بپیچد حاکی از دغدغه های جدّی و باور اصیل و بنیادی به موضوعی که انگار برای بعضی ها به اندازۀ ساعتی تخمه شکستن یا تماشای مسابقۀ فوتبال هم قدر و ارج و قرب ندارد: ادبیات.
حلقۀ ادبی فیض، گام دوم را با کامیابی و موفقیت برداشت و در بعد از ظهر روزی پاییزی ، موضوع همّت خود را از بخش های زیربنایی تر ، پی گرفت:« ادبیات چیست؟» . این که تصور و تعریف ادبیات ، از بُعد نظری و کاربردی چیست؟ بار دیگر، استاد احمد شهدادی، سخنران حلقه بود و از زاویۀ لوازم و آثار، به مقولۀ ادبیات نگریست. کلام استاد، ناظر به نیروی خیال در انسان شد که وجه اصلی مکتوبات ِ ادیبانۀ بشری است. او، ادبیات را یک آینه خواند ؛ آینه ای به گستردگی ِ بی کرانه که نزد ما زمینیان ، شکسته شده و هر تکه از آن ، پاره ای از تمامی ِ حقیقت ِ بی نهایت را باز می تابد. شهدادی، از گسترش من ِ انسانی ، در پرتو زیستن با ادب و هنر گفت و این که چگونه در زندگی روزمره، ادبیات به کارمان می آید.
مثل سخنرانی قبلی، از بخش های چشم گیر و پُر جاذبۀ سخنان او ، یادکرد از نام رمان ها و دیوان ها بود؛ آثار برتر ادبی در زمانۀ ما.از شازده کوچولو ، اثر اگزوپری (که برگزیدۀ قرن بیستم شده) تا چرا باید کلاسیک ها را خواند؟ ، اثر کالوینو؛ از حافظ و مولوی تا نویسندگان آمریکای لاتین و آفریقا.
دعوت او به خواندن، تاثیرگذار بود، آن قدر که بار دیگر همسرم را ترغیب کرد که کاست ِ شازده کوچولو ، با صدای احمد شاملو را بشنویم.
حلقۀ ادبی فیض ، مبتکرانه ، برنامۀ انتخاب ِ فی المجلس ِ شعر داشت . این که پس از قرائت هفت شعر کلاسیک توسط چهار خانم و سه آقا ، حاضران ، نظر و ارزیابی خود را روی برگه های نظر سنجی نوشتند و آنگاه در پایان نشست، شاعر جوانی به نام آقای موسوی را برگزیدند . حلقه ، به موسوی یک ربع سکه اهدا کرد.
در بخش قصه خوانی هم، محمد رضا جوان یک داستان کوتاه خواند.
*
گاهی آرزو می کنم که دست کم، مثل اقبالی که مردمان قم به هیئت ها و جلسه های آیینی دارند ، حلقه ها و انجمن ها و محفل هایی را به عشق ادبیات ، بسازند و رونق دهند.
ادبیات ، همه چیز است: زندگی ، خدا، انسان ، مرگ و دوست داشتن.
منتظر برنامۀ سوم باشید... .
شاملو مُرد و ما زنده ایم.
حتما" اشتباهی شده
جای فعل ها عوض نشده؟
برای دست هایت
ترانه ای می سازم
واژه ها را بر می دارم
دست هایت را می گذارم
باز هم نشد
دست هایت را می گشایم
و شعر را می خوانم
از همه ی درخت های تبریزی ، چنارها و بیدها بالا بروم و بالا بروم. کمی بنشینم ، فریاد بکشم و قهقهه بزنم. روی ِ دل ِ گندمزارها برقصم ، بخوانم ، بخندانم و بدوم.
برسم به ته یک دشت و به افق ِ بی رنگ یک عصر.
و پرواز کنم تا درخت طوبای بهشت و تا شاخه های درخت سدر . روی صورت همه ی گل ها دست بکشم ، بو کنم و گاهی هم بچینم . برایت گل جمع کنم . به علفک ها هم چشمک بزنم و به ساقه ها دست بدهم .
حسی از طوفانم من ، تا به چراغ های سو سو زنان ستاره ها وَر بروم . شلوغ کنم و رد شوم.
آرامم کن!