یک پرتقال
نارنجیِ نارنجی
بر درختی از باغهای شمالی
سنگینیاش را بر دل شاخسار
احساس میکند
تنهاترین!
حرفی بگو
بهترین ستایش برگ از بهار، سبز ِ پر رنگ منتشرش بر شاخسار یک درخت است
یک پرتقال
نارنجیِ نارنجی
بر درختی از باغهای شمالی
سنگینیاش را بر دل شاخسار
احساس میکند
تنهاترین!
حرفی بگو
سراپا خیس
از عشق و باران،
در پاسخشان چه خواهی گفت
اگر بپرسند آستینت را
کدام یک تر کرده است؟
*
شب پاییزی
تنها به نام، بلند و دیرگذر است
ما هنوز
گرم تماشای یکدیگریم و سپیده
سر زده است.
دو تنکای عاشقانۀ ژاپنی. اولی از خانم ایزومی شی کی بو، دومی از انونو کوماچی *
ترجمۀ عباس صفاری *از کتاب « ماه و تنهایی عاشقان ». انتشارات آهنگ دیگر
همۀ خورشیدها
چشمروشنی من است
به وقت آمدن تو
شعرهای برگزیدۀ جشن شعر بلاگفا
بنا به درخواست های مکرر دوستان و علاقه مندان «جشن شعر بلاگفا» از این پس، شعرهای برگزیده در مرحله نهایی این جشن، در چند پست وبلاگ جشن شعر درج خواهد شد.
به این نشانی سر بزنید: http://jashneshereblogfa.blogfa.com/
اسامی برندگان نهایی جشن شعر بلاگفا اعلام شد
با پایان داوری جشن شعر بلاگفا، اسامی برندگان نهایی این برنامه اعلام شد.
این برندگان، در سه قالب غزل، رباعی و سپید معرفی شدهاند.
غزل: صدیقه حسینی
رباعی: عارفه دهقانی
سپید: آرزو غفوری، امیر رضا رسولی، فروغ داوودی
با توجه به این كه بیشترین آثار رسیده به دبیرخانه جشن، در شكل سپید سروده شده بودند، در این قالب، سه شعر، و در سایر قالبها یك شعر برگزیده شد.
با تبریك به این عزیزان، به اطلاع همۀ علاقهمندان پیگیر این برنامه میرساند، در اطلاعیه بعدی، ادامۀ برنامۀ جشن به استحضار خواهد رسید.
با احترام
مصطفی پورنجاتی
دبیر جشن شعر بلاگفا
همه چیز، زر میشود...
(یادداشتی یه مناسبت گشایش وبلاگ برای جشن شعر بلاگفا)
وقتی جرقۀ یک ریشه، در انتهای زمستان میزند، کسی خبردار نمیشود، و هیچ اتفاق مهمی هم به حساب نمیآید. فقط خاک است که این میلاد کوچک را تماشا میکند ، و خودش را به تمامی، مهد نوزاد ِ ریشه میکند و مینشیند به انتظار.
همۀ اتفاق، همان جرقۀ کوچک است.
روزی که ایدۀ جشن شعر بلاگفا دمید، حوالی بهمن بود؛ رو به اسفند. و کسی نبود. اما انگار کائنات، از همان لحظه، ساقههای سبز ِ شعرها را میدیدند، که روزی شادمان از فصل میوههای رنگارنگ و آبدار تابستان ، گُل خواهند داد.
امروز، وبلاگ «جشن شعر بلاگفا» هم آمد؛ پر نشاط و با خبرهای خوب ِ دوباره.
و آراسته با نامهای دلانگیز شاعران جوان ایران.
به همه تبریک میگویم.
صمیمانه و از سر ِ دل، میخواهم از دو یار عزیز در این مسیر پر درخت نام آورم.
سرکار خانم فیروزه عسکری ، که پیشتاز و پر توان ، گام به گام، از جان گذاشتند و در اطلاع رسانی جشن شعر و در هماهنگیهای بعدی، بسیار کمکمان کردند. ایجاد وبلاگ ویژۀ جشن شعر هم به لطف ایشان بوده است.
و جناب آقای امیر رضا رسولی جامع ، که دلسوزانه و با جدیت، با ایده های خوبشان، کمکهای فکری بسیار به من کردند . دعوت از جناب صفر بیگی ، برای داوری نهایی جشن شعر، دستاورد بزرگ ایشان در این برنامه است.
و میخواهم سپاسگزار همۀ خوبانی باشم که مرتب، پیگیر ماجرای جشن بودند و ما را انگیزه، افزون میکردند.
شعر نمیگذارد ما خسته شویم؛ همین طور جشن شعر.
به من یاد داده بودند
که پیش از نماز بُردن
وضو بگیرم
نگو که کافی بود
فقط کفش پایم نباشد
و اگر شد
ادکلن بزنم
میمانَد سُریدن ِ بیاختیار مشتی واژه
از سر و روی نیتم
که فقط خدا میداند از وسط کدام شعر
به شیوۀ کدام مکتب ادبی
پایش به این مکالمه باز میشود
هر بار
اسامی راهیافتگان به مرحلۀ نهایی جشن شعر بلاگفا
مجتبی زرین کلاه
مهدیه جوادی
محسن برزگر
عیبی ندارد. بگذار مردهپرست باشیم. وقتی که آن مرده، اَبَرمرد است و پست نیست، بگذار مردهپرست باشیم:
«باران، بوی دیوارهای کاهگلی را بیدار کرده است» *
نادر ابراهیمی، از این به بعد، بیش از گذشتهها، بیش از سفرهای دور و دراز هامی و کامی
«هست» .
اکنون، نادر «آتش» جاودانهای برافروخته که «دود» ندارد
و «هلیا» ، بار دیگر ، مردی را دوست میدارد که در «یک عاشقانۀ آرام» بیدار، همچنان سرگرم بازی با کودکان یک مهد است.
روانش شادمانهتر و کلامش ماندگارتر
*سطری از «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» اثر نادر ابراهیمی. آنچه در گیومه است نیز، اشاراتی به نوشتههای اوست
دوستت دارم دفتر مشق من!
دوستت دارم مداد اتود!
دوستت دارم زنی كه دفتر مشق و سر انگشت و مدادم را
آشتی دادهای.
سنگم
آرام آرام مینویسم و خود را میتراشم
تا به شكل مجسمهای در آیم
كه تو بودایش كردهای.
از دهان من اگر حرفی نیست
كوتاهی از من است
نمیدانم چگونه از تو سخن بگویم
با دهانی از سنگ.